تبلیغات
بچه های باحال هوشبری 89 تهران - عکسی واقعی از پسرخاله!

هزار نقش برآید ز کلک صُنع و یکی *** به دلپذیری نقش وبلاگ ما نرسد




نویسنده :حمید
تاریخ:جمعه 5 خرداد 1391-09:02 ب.ظ

عکسی واقعی از پسرخاله!






What do you do when your Achilles tendon hurts?
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:30 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I am waiting for your next write ups thanks once again.
شیرین
پنجشنبه 1 تیر 1391 09:02 ب.ظ
آورین به خدا که از عروسکا الگو میگیره!
هوشبری 90 خرم آباد
یکشنبه 28 خرداد 1391 03:27 ب.ظ
واااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییی خیلی باااااااااااحال بود
سمانه
سه شنبه 16 خرداد 1391 11:25 ب.ظ
واقعا سورپرایز(نه یعنی شگفت زده)شدم،خیییییییییلی ممنون. حالا فکر کنم با این جایزه و این بصیرت بالا این ترم شاگرد اول بشم!!!!
پاسخ حمید : خواهش میکنم. این هدیه ی مجازی در مقابل جزوه های خوب شما واقعا ناقابله. البته اینم اضافه کنم که این بصیرت گارانتی اصلیه و تا 900 سال ضمانت داره، شما مطمئن باشید با اون در امتحانات نتایج شگفت انگیزی خواهید گرفت!
سمانه
یکشنبه 14 خرداد 1391 08:35 ب.ظ
چرازودتر یادم نیفتاد؟!!!!!معلومه دیگه،درحالیکه داشته میخونده" آقای راننده،یالا بزن تو دنده و..." اومده تهرون،بره تلویزیون پیش آقای مجری!!!!
حالا بصیرت غنی شده رو کی میتونم تحویل بگیرم؟
بابت توضیحتون ممنون.ولی متن های شما بدون واژه های عربی هم سرشار از طنز هستن،نگران نباشید!
پاسخ حمید : متاسفانه جوابتون غلط بود! جواب اینه که این عکسو کلاه قرمزی انداخته و در اون لحظه پشت دوربین بوده! ولی در هرصورت به خاطر جزوه های بی نقصتون این جایزه رو به شما میدم. شما میتونید جایزتونو با کپی کردن آدرس زیر در "آدرس بار" مرورگرتون بگیرید! فقط در هنگام بازکردنش حتما از عینک جوشکاری استفاده کنید چون ممکنه شدت نورش به چشمتون آسیب بزنه!
http://8pic.ir/images/orufa7ayot2c7c2jbxwg.jpg
دغدغه تون هم بابت پاس داشتن زبان فارسی حقیقتا جای تقدیر داره ولی واقعا بدون استفاده واژه های عربی نوشتن خیلی سخت میشه. این بده بستونها در همه ی زبانها است و ما هم مستثنی نیستیم. سپاس
سمانه
جمعه 12 خرداد 1391 07:14 ب.ظ
آخییییییییی!پس کلاه قرمزی کجاس؟!
یه سوال:
شما که اینقد طرفدار زبان فارسی هستید چرا از اصطلاحات عربی استفاده می کنبد؟!!!!!!
پاسخ حمید : اگه خودتون تونستید درست حدس بزنید که کلاه قرمزی کجاست بهتون 0.5 mg بصیرت غنی شده هدیه میدم! جواب سوال دومتون توی نکته ی 4 مطلب"جایگاه زبان فارسی" هست ولی من توضیحات اضافه ای هم میدم. متاسفانه زبان رسمی ما در زمان قاجار دارای مقدار زیادی واژه ی عربی شد و گرچه در زمان پهلوی تلاش خوبی هم جهت حذف اونها شد ولی با این حال این نوع نگارش به دوران ما نیز رسیده، پس ما ناچاریم برای اینکه نوشتارمون رسمی جلوه کنه از واژه های عربی استفاده کنیم و با همین استدلال من در پایین از واژه های عربی بیشتری استفاده کردم وگرنه ما هیچوقت تو فارسی کنونی کسی رو با لفظ "یا ایتها"و.... صدا نمیکنیم.این اصطلاحات فقط جنبه ی طنز داره. ولی اینکه در نوشتار عادی باید از واژگان فارسی بیشتری استفاده کنیم کاملا حق با شماست.
ملیکا بنت مقدم:)
پنجشنبه 11 خرداد 1391 09:56 ب.ظ
بسی زیبا بود...
من از الان دیگه مصمم تر شدم که کامنت گذاشتن رو در اولویتهام قرار بدم و همیشه از شما دوستام که با مطالب زیباتون پرچم وبلاگ رو بالا نگه میدارید حمایت کنم

در ضمن آمار و اطلاعاتتون هم که کامله!!!!!!!!!!من که یادم نمیاد چیزی گفته باشم(دو نقطه دی)
پاسخ حمید : مرسی یا ایتها الملیکا! شما مطمئن باشید که این حرف رو زده اید،شما میتونید برای اطمینان از صحت این مطلب به صفحه ی 825 کتاب "لماذا نظرات"، فصل 8(نبرد پیمان با علامت سوال!) مراجعه کنید. منبع این روایت هم در پاورقی بدینگونه آمده است که این روایت رو "پیمان بن چرا" از دوستش "چطور بن چگونه" و او نیز از جدش "چگونه بن چغندر" و او نیز از "چغندر بن خیار چنبلی" و او نیز از مادرش "خیار چنبلی بنت کاهوی دریایی" و او نیز از پدرش "کاهوی دریایی بن کپکهای مخاطی پلاسمودیومی" او نیز از دوست دوران خدمتش"اشرشیا کلای بن مایکو باکتریوم توبر کلوسیز" و او نیز این مطلب رو زمانی که به صورت چرک، زیر ناخن انیشتین بوده شنیده که انیشتن این داستان را اینطور برای همسرش تعریف کرده است. دیگه واقعا روایت از این مستدل تر پیدا نمیشه!
امین و مهشید و.....
چهارشنبه 10 خرداد 1391 08:38 ب.ظ
....
سلام دوست عزیز
اومدم که دعوتت کنم به وبلاگ شخصی ما سه تا ... امین و مهشید و خدا
12 اردیبهشت 91 افتتاح شد وبلاگمون
همه حرفای ما اینجا نوشته میشه ، وبلاگی که هدفش تجربه لحظات امید و آرامشه
حرفایی کاملا متفاوت و نو ...
امیدواریم روزهای قشنگی رو در کنار شما بسازیم
حضور شما رو صمیمانه خوش آمد میگیم
ملیکا
یکشنبه 7 خرداد 1391 09:40 ب.ظ
چه شباهتی!جالبه
پاسخ حمید : این نظر مختصرتون منو یاد روایتی از کتاب "لماذا نظرات" نوشته ی "پیمان بن چرا" انداخت که میگه: روزی ملیکا بنت مقدم برای پرسیدن چند سوال نزد ابن اباالحمید آمد و ایشان را در حال مجادله ی علمی با آلبرت بن انیشتین دید، پس در گوشه ای نظاره گر ایستاد تا بحث تمام شود، هنوز مدتی از انتظارش نگذشته بود که ابن اباالحمید ناگهان کتابِ "تئوری نسبیت" را به سر انیشتین کوفتند و فرمودند: "دیگه واقعا ناامیدم کردی آلبرت! برو بیرون! اگه به خر این همه گفته بودم تا حالا پروفسور شده بود!" ملیکا با دیدن این صحنه مردد شده بود که به نزد ایشان برود یا نه که در همین لحظه ابن ابا الحمید با دیدن ایشان از جا برخاست و به ایشان خوش آمد گفت، پس از چندی احوال پرسی ملیکا پرسید: "یاابا المهرداد! سوالی مدتیست که ذهن مرا درگیر کرده است! میخواستم بدانم نظر شما درباره ی کامنت گذاشتن در وبلاگ چیست؟ آیا ما کار بیهوده ای میکنیم که نظر میگذاریم؟" نقل است حمید مدتی در فکر فرو رفتند وسپس فرمودند: "یا ملیکا! نظر گذاشتن ما در وبلاگ به منزله ی لایک کردن آن است، همانا ما با نظراتمان به نوعی از نویسندگانی که با گذاشتن این مطالب پرچم وبلاگ را بالا نگه میدارند حمایت میکنیم" در روایات آمده است که ملیکا با شنیدن این پاسخ ابن اباالحمید کاملا قانع شد و سپس گفت:"همانا من میدانسم که افسریه شهر علم است، ولی نمیدانستم که باب آن کیست! اما حال باب آن را نیز یافتم!" و سپس کلید طلایی شهر یوسف آباد را به ایشان دادند، حمید هم در عوض کتاب "تئوری نسبیت" که تالیف خودشان بود را به ایشان دادند و خطاب به منشی خود گفتند: "به ابن سینا بگویید وارد شود!"
(در کتاب "سارق الکتب" نوشته مازی بن دانلود آمده است که: در هنگام خروج ملیکا از کاخ ابن ابالحمید ناگهان انیشتین به طرز ناجوانمردانه ای به ملیکا حمله کرد و کتاب "تئوری نسبیت"را از ایشان دزدید و سپس ادعا کرد که این کتاب نوشته ی خودش است و توانست جایزه ی نوبل را کسب کند!)
saed
یکشنبه 7 خرداد 1391 08:39 ق.ظ
ensafan khili sabihe pasarkhale as.vali in post az taraf to y kam ghire adiye...
پاسخ حمید : سعید جان! غیر عادی حضور میلیونی بچه ها در پای صندوقهای رای وبلاگ بود! بالاخره ما هم دل داریم دیگه بذار یه ذره غیرعادی باشیم!
س
شنبه 6 خرداد 1391 05:39 ب.ظ
حالا دختره یا پسر ؟
پاسخ حمید : پسره!!
محمد
جمعه 5 خرداد 1391 11:45 ب.ظ
جل الخالق!!!چه شباهتی!!!
ولی جدا از حق كه نگذریم چشماش واقعا زیباست.
پاسخ حمید : به سان چشمان گیرای تو.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر